امسال فقط منم که عید رو حس نمیکنم؟ کجا رفت اون روز هایی که روز شماری میکردم که برسیم که هفته ی آخر اسفند! کجا رفت اون همه ذوق و شوق! کجا رفت اون پیک نوروزی که با آه و نفرین حل میکردم 13 فروردین! کجا رفت اون همه ذوق و شوق واسه ی ماهی عید و سبزه! کجا رفت؟! یغنی این بود. اون بزرگ شدنی که همیشه میخواستم زود بزرگ شم؟ چقدر سخته سال به سالی که میگذره آدم بی اشتیاق تر و سرد تر میشه!
نمیدونم چی شد یهو دلم خواست بیام اینجا و داشتم پستامو میخوندم وای که چه دوره ای بود! نمیدونم بگم خوب شد گذشت؟یا بد شد گذشت؟ حقا که واقعا این سرنوشت که چیزای مختلفی واسه آدم مینویسه که یکی از اینها " http://nsrin79.blogfa.com/post/484 " اینه! شاید اون موقع که این پست رو مینوشتم نمیدونستم یا حتی یک درصد هم فکر نمیکردم که "پسرِ خانمِ مدیر" بشه همسر آینده م!
به تازگی که سرکار اومده بودم یه بنده خدایی شاغل بود در یه بخش و حالش بد شد و یه مدت خیلی زیادی بیمارستان بستری بود! حالا منِ دل ساده واسش دعا میکردم که خدا به مادرش رحم کنه! آخه این فرزند و مادر جزء هم کسی رو نداشتند! بعد از گذشت تقریباً دو سال قراره برگرده سرکار و خب مدیرعامل گفته که بیاد تو اتاق ما و کمک من باشه! البته که کارِ من آنچنان سخت نیست که بخواد کمکِ من باشه و صددرصد هدفش اینه که بیاد جایِ من و من جابه جا بشم! الان نمیدونم پشیمون باشم از اینکه

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

طراحی سایت ارزان و قیمت طراحی سایت ناودون هدیه دریا علمی ،آموزشی ،خوندنی،تفریحی تولید کننده نخ اکریلیک meysam-app